29 آبان 1387 ساعت 07:25  
 
 
 
 
 
   
 
 
 

نام کاربری رمز ورود ورود برای همیشه دریافت رمز عبور عضویت در سایت
 
 

پیام شما

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

تصاویر مذهبی


 
 
  آخرین اخبار
   
 
  محبوب ترین اخبار
   
 
اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم

زندگینامه اولیاءالله
اولیاء دین - زندگینامه
نگارش یافته توسط خادم   
زندگينامه صالحين « زندگینامه تعدادی از اولیا خدا و بزرگان که بر حسب تاريخ جمع آوری مطالب و ورود به سايت دسته بندی و مرتب شده اند .
این بزرگان صرفا شامل روحانیون نبوده و تمامی اقشار را در بر می گیرند . این عزیزان افرادی هستند که از آنها منابع قابل استفاده به دست ما رسیده است و  در حد بضاعت ، آماده گردیده است

سایت صالحین.

نظرات (1)

ادامه مطلب...
 
حکایات صالحین
اولیاء دین - حکایت
نگارش یافته توسط خادم   
 

« شامل حکايات نغز و خواندنی از زندگی صالحین و بزرگان شيعه که در موضوعات و بخشهای مختلف دسته بندی شده است .  این قسمت نیز  با توجه به منابع شامل تعداد اندکی از اولیا خدا است و انشاالله به مرور زمان تکمیل می شود. »


برگرفته از سایت پر محتوا صالحین

 

ارسال نظر

ادامه مطلب...
 
مهر بر سنگريزه‏
امام عصر (عج) - امام عصر (عج)
نگارش یافته توسط خادم   
ابو هاشم جعفرى مى‏گويد: نزد ابو محمّد امام حسن عسكرى- عليه السّلام- بودم كه مردى از اهل يمن اجازه ورود خواست و وارد شد. مردى بلند قد و تنومند بود بر امام- عليه السّلام- سلام ولايت نمود. با خودم گفتم: اى كاش! مى‏دانستم اين شخص كيست؟
آنگاه امام- عليه السّلام- فرمود: او از فرزندان زن عرب صاحب سنگريزه‏اى است كه پدرانم به آنها مهر زده‏اند. پس امام- عليه السّلام- سنگريزه‏اى را بيرون آورد كه در يك طرف آن جاى صافى بود. مهر خويش را بر آن زد و نام مبارك «الحسن بن على» بر آن نقش بست. آن مرد يمنى برخاست و گفت: «رحمت و بركت خدا بر شما باد اى اهل بيت پيامبر!».
پس نام او را پرسيدم. فرمود: نامش «مهجع بن صلت بن عقبة بن سمعان بن غانم بن ام غانم» است. و او هم زنى بود يمنى و صاحب سنگريزه‏اى است كه امير المؤمنين- عليه السّلام- به آن مهر زده است. و صاحبان سنگريزه‏ها سه نفر زن بودند؛ يكى او بود كه كنيه‏اش ام غانم است. و دوّمى ام الندى حبابه؛ دختر جعفر والبيّه.
و نام اولى «سعاد» از قبيله بنى سعد بن بكر بن عبد مناف بود. و نام سوّمى نيز ام سليم بود. و مى‏توانست كتاب بخواند

 


منبع:کتاب جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام،  نرم افزار گنجینه روایات نور

نظرات (1)

ادامه مطلب...
 
احتجاج امام رضا (ع) با علماى يهود و نصارى‏2
جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام‏ - رضا(ع)
نگارش یافته توسط خادم   
 و
                        جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 272
جاثليق «1» نصرانى و رأس الجالوت «2» را نيز دعوت كن. و به همه بگو از آنچه مى‏خواهند سؤال كنند. همه اعم از زيديه و معتزله جمع شدند ولى نمى‏دانستند حسن آنها را براى چه جمع مى‏كند. (1) وقتى كه همه حاضر شدند، منبرى براى آن حضرت گذاشته شد و حضرت بر فراز آن قرار گرفت و رو به حضار مجلس نموده و فرمود: السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته. آيا مى‏دانيد چرا من سخنم را با سلام آغاز نمودم؟گفتند: خير.فرمود: براى اينكه به شما آرامش بدهم.گفتند: خداوند تو را رحمت كند، تو كيستى؟
فرمود: من على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب و فرزند رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- هستم. امروز نماز صبح را با والى مدينه در مسجد رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- خوانده‏ام بعد از اينكه نماز را خوانديم، نامه‏اى را كه از سوى صاحبش به او رسيده بود، نشانم داد و با من مشورت كرد. و من هم او را راهنمايى كردم و وعده دادم كه بعد از نماز عصر، به مدينه بر مى‏گردم تا جواب نامه را نزد من بنويسد و من به وعده‏ام عمل خواهم كرد. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.آنگاه مردم گفتند: يا ابن رسول اللَّه! ما را همين قدر كفايت مى‏كند و شما نزد ما راستگو هستيد. و براى ثبوت امامت شما دليلى ديگر لازم نيست. سپس برخاستند تا بروند كه حضرت فرمود: بمانيد و متفرق نشويد. من شما را در اينجا جمع نموده‏ام تا از من سؤال كنيد از هر آنچه مى‏خواهيد؛ از آثار نبوّت و علامتهاى امامتى تا از من سؤال كنيد از هر آنچه مى‏خواهيد، از آثار نبوّت و علامتهاى امامتى كه نمى‏يابيد آنها را مگر نزد ما اهل بيت. پس سؤالهايتان را بياوريد.پس عمرو بن هذّاب شروع كرد و گفت: محمّد بن فضل هاشمى، كلماتى در
           جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 273
باره شما مى‏گويد و مقاماتى براى شما قائل است كه قلبها آن را قبول نمى‏كنند.حضرت فرمود: آنها چيست؟ (1) گفت: محمّد بن فضل هاشمى مى‏گويد: شما هر آنچه را خداوند نازل فرموده، مى‏دانيد و مى‏توانيد به هر زبان و لغتى صحبت كنيد.امام فرمود: محمّد بن فضل راست مى‏گويد. من آنها را به او خبر داده‏ام. پس بشتابيد و سؤال كنيد.عمرو بن هذّاب گفت: ما قبل از هر چيز شما را با زبان امتحان مى‏كنيم. ما در اين شهر افراد مختلف اعم از رومى، هندى، فارسى و تركى زبان داريم. همه آنها را حاضر مى‏كنيم.
حضرت فرمود: پس تكلم كنيد به هر آنچه دوست داريد. ان شاء اللَّه به هر يك از شما با زبان خودتان پاسخ خواهم گفت. پس هر كدام از آنها با زبان و لغت خودشان مسأله‏اى را پرسيدند و امام هم با لغت خودشان، به آنان پاسخ گفت. مردم بسيار تعجّب كرده و حيران ماندند. و تصديق كردند كه امام از خود آنها به زبانشان واردتر و فصيح‏تر است.سپس حضرت، به عمرو بن هذّاب توجّه نموده و فرمود: اگر به تو خبر دهم كه در همين ايّام به خون يكى از اقوامت، مبتلا مى‏شوى (يعنى او را مى‏كشى) مرا تصديق مى‏كنى؟او جواب داد: خير! چون غيب را فقط خدا مى‏داند.حضرت فرمود: آرى، اما آيا خداوند نمى‏فرمايد: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً  إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ» «1». پس رسول خدا نزد خداوند مرتضى مى‏باشد و ما ورثه همان رسولى هستيم كه خداوند او را مطلع و آگاه ساخته است از غيب خود از هر آنچه خواسته است. پس ما به آنچه در گذشته رخ داده است و آنچه در آينده تا روز قيامت رخ خواهد داد، آگاه هستيم.اى پسر هذّاب! آنچه به تو خبر دادم در ظرف پنج روز واقع خواهد شد. پس اگر
                        جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 274
آنچه را كه به تو گفتم در اين مدت صورت نگرفت، پس من دروغگو و افترا زننده هستم. ولى اگر صحيح شد پس بدان كه تو ردكننده خدا و رسول او هستى. (1) سپس امام فرمود: چيز ديگرى نيز هست و آن اينكه: آگاه باش كه بزودى نابينا خواهى شد و چيزى را نمى‏بينى نه زمين و نه كوهى را. بعد از چند روز همان طور شد كه امام فرموده بود.مطلب ديگر اينكه: تو بزودى به دروغ قسم خواهى خورد، لذا به مرض پيسى مبتلا مى‏شوى.محمّد بن فضل مى‏گويد: به خدا قسم! هر چه حضرت رضا- عليه السّلام- فرموده بود، به سر عمرو بن هذّاب آمد.سپس امام رضا- عليه السّلام- رو به جاثليق كرده فرمود: آيا در انجيل، دليلى بر پيامبرى حضرت محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- هست؟جاثليق گفت: اگر چنين چيزى باشد، ما آن را انكار نمى‏كنيم.حضرت فرمود: از «سكينه»- كه در سفر سوم از كتاب انجيل است- به من بگو.گفت: نامى از نامهاى خداى متعال است كه براى ما اظهار آن جايز نيست.امام فرمود: اگر براى تو ثابت كنم كه آن اسم محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- و ياد اوست و عيساى پيامبر، به آن اقرار كرده و آن را براى بنى اسرائيل بشارت داده است، اقرار مى‏كنى، و در صدد انكار آن بر نمى‏آيى؟گفت: اگر چنين كنى اقرار مى‏كنم؛ چون من انجيل را رد نمى‏كنم و منكر آن نيز نمى‏شوم.حضرت فرمود: پس بگير براى من سفر سوم را كه در آنجا نام محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- ذكر شده و عيسى به پيامبر اكرم حضرت محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- بشارت داده است.جاثليق گفت: اين هم سفر سوم. حضرت، سفر «1» سوم از انجيل را گرفته و
                        جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 275
خواند، تا رسيد به نام پيامبر، سپس رو به جاثليق نموده، فرمود: اين پيامبرى كه در اينجا توصيف شده است، كيست؟ (1) جاثليق گفت: او را توصيف كن.حضرت فرمود: چيزى از خود نمى‏گويم بلكه توصيف خدا را ذكر مى‏كنم؛ او صاحب ناقه و عصا و كسا مى‏باشد، پيامبر امّى است كه نام مبارك او در تورات و انجيل نوشته شده، امر به معروف و نهى از منكر مى‏كند و حلال و حرام خدا را بيان مى‏نمايد. طيّبات و پاكيها را حلال و خبائث و ناپاكيها را حرام مى‏نمايد. تكاليف و گناهان سخت را بر مى‏دارد. و زنجيرهايى كه مانع از پيمودن راه رستگارى و طريق عدل و مستقيم مى‏شوند، از بين مى‏برد. اى جاثليق! تو را به حق عيسى- كه روح خدا و كلمه او بود- آيا در انجيل اين توصيفات را براى اين پيامبر نديده‏اى؟جاثليق سرش را پايين انداخت و دانست كه اگر انكار كند، كافر خواهد شد.بعد گفت: آرى، اين صفات در انجيل هست و عيسى- عليه السّلام- نام اين پيامبر را آورده است.امام فرمود: اكنون كه انكار نكردى و به اين مطالب اقرار نمودى، سفر دوم انجيل را نيز بياور كه در آنجا نام آن پيامبر و جانشينش (على- عليه السّلام-) و نام دخترش فاطمه و فرزندانش حسن و حسين- عليهم السّلام- ذكر شده است.وقتى جاثليق و رأس الجالوت، مشاهده كردند كه حضرت از آنها به كتابهايشان عالمتر است عرضه داشتند: قسم به خدا! چيزى فرموديد كه رد و دفع آن براى ما امكان ندارد، مگر اينكه منكر تورات و انجيل و زبور بشويم. و مطالب شما را موسى و عيسى بشارت داده‏اند. ولى ما نمى‏دانستيم او محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- است. ولى اكنون چون شك داريم كه آيا اين محمّد، محمّد شماست و يا محمّد ديگر. لذا نمى‏توانيم به نبوّت او اقرار كنيم! امام فرمود: چرا به شك چنگ مى‏زنيد، مگر از ابتداى خلقت تا به حال، خداوند كسى را مبعوث كرده است كه نامش محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- باشد؟ و آيا غير از محمّد ما، در كتابهاى آسمانى «محمّد» ديگرى ديده‏ايد؟
                        جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 276
آنها از جواب باز ماندند و گفتند       ادامه دارد........

منبع:جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام           نرم افزار گنجینه روایات نور
 

نظرات (2)

 
احتجاج امام رضا (ع) با علماى يهود و نصارى‏1
جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام‏ - رضا(ع)
نگارش یافته توسط خادم   
میلاد امام آسمانی ، پیشوای مهربانی ، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فرخنده باد 
محمّد بن فضل هاشمى مى‏گويد: زمانى كه امام موسى بن جعفر- عليه السّلام- وفات كرد، به مدينه آمدم و به خدمت امام رضا- عليه السّلام- رسيده، به عنوان امام و ولىّ امر، به او سلام كردم. و ودايعى كه نزد من بود، به ايشان رساندم و عرض كردم كه من به بصره برمى‏گردم. و شما مى‏دانيد كه خبر فوت امام كاظم- عليه السّلام- به اهل آنجا رسيده و اختلاف زيادى بين مردم رخ داده (در باره امامت بعد از آن حضرت) و شك ندارم كه از من از براهين امام سؤال خواهند كرد.اگر چيزى از آن براهين به من نشان بدهيد، بى‏مناسبت نيست آن حضرت فرمود: اين موضوع براى من مخفى نيست. به دوستداران من بگو كه من به بصره مى‏آيم. و لا قوّة الّا باللَّه. و آنچه كه امامان از عبا، چوب دستى و اسلحه با خود بايد داشته باشند را بيرون آورد (و به من نشان داد). (1) راوى مى‏گويد: عرض كردم چه وقت منتظر مقدم شما باشيم؟فرمود: سه روز بعد از رسيدن تو به بصره.راوى مى‏گويد: پس، من از دمت حضرت مرخص شدم و به بصره رفتم. و در آنجا از جانشين امام موسى بن جعفر- عليه السّلام- از من سؤال كردند.گفتم: يك روز بل از وفات حضرت موسى بن جعفر- عليه السّلام- ايشان را ملاقات نمودم، به من فرمود: من از دنيا مى‏روم. وقتى مرا دفن وديد، به مدينه برو و اين امانتها را به فرزندم رضا برسان. او وصى من و صاحب امر بعد از من است و من به دستور آن حضرت عمل كردم و امانتها را در مدينه به على بن موسى رساندم. و ايشان وعده كردند كه بعد از سه روز از رسيدن من به بصره، به بصره بيايند، و
ر سؤالى كه داريد از ايشان بپرسيد.عمرو بن هذّاب كه تمايل به زيديه و معتزله داشت، شروع به سخن كرد و گفت: اى محمّد! حسن بن محمّد از فضلاى اهل بيت است. و در ورع، زهد، علم و سن و سال، در حد بالايى است. و مثل على بن موسى جوانى نيست كه اگر از مشكلات احكام از او سؤال كنند، نتواند پاسخ آن را بدهد.حسن بن محمّد- كه همان جا حاضر بود گفت: اى عمرو! چنين مگو. با آن فضيلت‏هايى كه از او گفته شد. و اين محمّد بن فضل است كه مى‏گويد: سه روز ديگر امام رضا- عليه السّلام- به اينجا مى‏آيد، همين كفايت مى‏كند كه دليلى بر بزرگى او باشد. و آن جمع متفرق شدند.هنگامى كه روز سوم شد، ناگاه متوجه شديم كه آن حضرت به بصره آمده و در منزل حسن بن محمّد مى‏باشد. و او از امام پذيرايى مى‏كند. پس حضرت دستور داد و فرمود: اى حسن جماعت شيعه و اشخاصى كه با من كارى دارند حاضر ساز
                                                                                      
                                                                                                      ادامه دارد.......

منبع:کتاب جلوه های اعجاز معصومین (ع)   
نرم اقزار گنجینه روایات نور

ارسال نظر

 
 

نظر سنجی

شما چقدر امام زمانتان را می شناسید؟
 

اوقات شرعي



حدیث روز



مطالب مرتبط

 
     
استفاده از مطالب با ذکر منبع ونام کامل لینک عصر ظهور بلا مانع است
Powered by Mitra - Design by Iman Soltanian